فاین تذهبون؟

 
سینما،ببخشید، سه نما از یک روز کاری رئیس جمهور محبوب
نویسنده : - ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٧
 
در حال خودم هستم که ناگهان صدای آشنایی از من می خواهد که آن طرف تر بروم؛ سرم را بالا می گیرم تا صاحب صدا را ببینم؛ رییس جمهور را بالای سرم می بینم، کپ می کنم و سریع نیم متری جابجا می شوم؛ دکتر آرام می نشیند و به دیوار نماز خانه تکیه می کند و چشمان خود را می بندد.
سرویس سیاسی خبرگزاری برنا - مهدی پورصفا

نمای اول

نور، چشمان آدم را می زند؛ فکر می کنی به خورشید خیره شدی، اما درحقیقت این نور یک پروژکتور نه چندان قوی است، که درست به سمت من تنظیم شده و من دائم به خودم لعنت می فرستم که چرا چنین جایی را برای نشستن انتخاب کردم.

مراسم تودیع و معارفه مدیر عامل خبرگزاری ایرنا چند دقیقه ای است که آغاز شده و سخن ران های مراسم هر کدام در مدت زمانی که به آن ها اختصاص داده شده است، سعی می کنند مطالب خود را بیان کنند.
 
گرچه به نظر، همگی مشتاقانه در حال گوش کردن سخنرانی ها هستند، اما یک نگاه کوتاه به چهره های آدم های حاضر در مراسم به تو می فهماند که همه منتظر آغاز سخنرانی رییس جمهور هستند.

وزیر فرهنگ و ارشاد با وجود تاخیر نه چندان طولانی، به موقع  سر می رسد و در سخنانی به مرور سریع بحث جنگ نرم و تبعات آن می پردازد  و ما خبرنگارها تند تند یادداشت برمی داریم؛ گرچه می دانیم، این ها فرع است و طوفان اصلی با سخنان رییس جمهور در راه است. 

بالاخره بعد از یک ساعت، انتظارها به سر می رسد و دکتر پشت سن می رود و کار اصلی شروع می شود.

شاید در ابتدا صدای دکتر به خاطر جلسه قبلی کمی خسته است، اما تیزی سخنانش این خستگی را جبران می کند. دکتر گله می کند، تذکر را چاشنی سخنان خود می کند و در نهایت با کمی شوخی و خنده سخنان خود را به پایان می رساند.

من هم دائم قند در دلم آب می شود، در به در بین سخنان دکتر دنبال تیتر جنجالی تر می گردم. با پایان سخنرانی خبرنگار ها به جنب و جوش می افتند. خبر باید هر چه سریع تر ارسال شود و رقابت از همین جا شروع می شود.

پس از ارسال خبر، روی یکی از صندلی های سالن می نشینم تا خستگی در کنم و در ضمن به این مسئله فکر کنم که منبع انرژی تمام نشدنی رییس جمهور چیست؛ اورانیوم، دوپینگ یا چیز دیگر؛ چرا که با وجود گذشت یک ربع از پایان مراسم، رییس جمهور همچنان درسالن مشغول گفت و گو با حاضرانی است که می خواهند مشکل خود را مطرح کند و یا یک روبوسی کوتاه با وی داشته باشند و رییس جمهور دست رد به سینه هیچ کس نمی زند.

خستگی از چشمان محافظان می بارد و رییس جمهور هم چنان در حال گفت و گو با با حاضران است و دو برنامه رسانه ای دیگر هم در لیست است، خدا رحم کند!!!


نمای دوم 

مذاکرات میان روسای جمهور ایران و موریتانی نیم ساعتی است که آغاز شده و بر طبق برنامه ریزی باید موافقتنامه تنظیم شده بین دو کشور نهایی شود و به نظر نمی رسد به این زودی ها تمام شود.

برای یکی از معدود دفعات عمرم، عقلم کمی درست کار می کند و به این فکر می کنم تا در این فرصت نماز مغرب و عشا را بخوانم.

بعد از وضو سراغ نمازخانه ساختمان دولت می روم و منتظر اذان مغرب در نمازخانه می نشینم؛ در حال خودم هستم که ناگهان صدای آشنایی از من می خواهد که آن طرف تر بروم؛ سرم را بالا می گیرم تا صاحب صدا را ببینم؛ رییس جمهور را بالای سرم می بینم، کپ می کنم و سریع نیم متری جابجا می شوم؛ دکتر آرام می نشیند و به دیوار نماز خانه تکیه می کند و چشمان خود را می بندد.

دستگاه ضبط صدا در جیبم است و یک فرصت استثنایی برای یک مصاحبه اختصاصی با رییس جمهور به من چشمک می زند، اما محافظ دکتر که دست مرا خوانده، آرام به من می گوید "بی خیال شو دکتر خیلی خسته است"؛ بی خیال می شوم. اما برخلاف تصور من و محافظ، دکتر سریع چشمان خود را باز می کند و تنها به خوردن یک لیوان آب اکتفا می کند. وزرای صنایع و معاون و رفاه هم می رسند و صف نماز تشکیل می شود و بعد از اقامه نماز، رییس جمهور به سرعت از پله های ساختمان دولت بالا می رود.

پایم را دراز می کنم و به این فکر می کنم که تا برنامه بعدی چه طور دوام بیاورم.

نمای سوم

با خودم دعا می کردم که شاید رییس جمهور بی خیال برنامه سوم شود، اما زهی خیال باطل که تیر امثال من به سنگ خورد و حتی به نظر می رسید حضور در بین مشاوران جوان، احمدی نژاد را سر حال تر کرده باشد؛ چون بعد از سخنرانی کوتاه شیخ الاسلام وزیر فعلی کار و امور اجتماعی و رییس قبلی مشاوران جوان، یک سخنرانی یک ساعته را شروع کرد.

تازه بعد از پایان سخنرانی، روبوسی مشاوران جوان با احمدی نژاد، و متعاقب آن تلاش محافظان برای اینکه از شدت فشار جمعیت بلایی سر رییس جمهور نیاید، شروع می شود. بندگان خدا محافظان، اگر بخواهند با مدعوین برخورد سختی کنند، از سوی رییس جمهور توبیخ می شوند و در غیر این صورت ممکن است در این بین بلایی سر رییس جمهور بیاید.

تازه پس از این برنامه جلسه دیگری در برنامه رییس جمهور است که رسانه ای نیست. نه خیر واقعا خدا باید به محافظان رییس جمهور رحم کند و به قول معروف شب دراز است و قلندر بیدار!! اما من تنها چیزی که در این بین برایم مهم است، رفتن به خانه و دراز کشیدن در رختخواب است